پنج شنبه 18 آذر 1395
بازدید امروز : 2529 نفر
موتور جستجوی سایت نیازمندیهای دانشجویی موتور جستجوی پیشرفته مقالات و تحقیقات و ...
تلگرام سایت تحقیق
تحویل در محیط : word
عنوان :

مناسبات اخلاق و سياست در انديشه اسلامى

ابتدا هزینه سفارش را از طریق پرداخت آنلاین و یا انتقال به شماره کارت 6037991813769019 بانک ملی به نام سید علیرضا هاشمی و یا واریز به شماره حساب 0102834007003 ملی بنام سید علیرضا هاشمی و با داشتن شماره فیش واریزی اقدام به سفارش کنید.
عنوان سفارش :
مناسبات اخلاق و سياست در انديشه اسلامى
تعداد صفحه :
14
قیمت :
2500 تومان
جهت سفارش اینجا کلیک کنید

خلاصه مطالب مناسبات اخلاق و سياست در انديشه اسلامى

اخلاق

در انديشه اسلامى، از هر ديدگاهى كه به اخلاق بنگريم، اخلاق به فضايل و رذايل نفسانى مربوط مى شود كه در انسان به صورت ملكه يا خلقى راسخ در آمده باشد. هدف نهايى از پرداختن به اخلاق، دور كردن رذايل از وجود آدمى و استقرار فضايل در نفس او است. اخلاق به حد و سط نيز تعريف شده است. در اين جا هدف از اخلاق، رساندن انسان و جامعه به اعتدال است. فعل اخلاقى حدوسط دو جنبه افراط و تفريط است. به ديگر سخن، هر فعل اخلاقى حداقل دو رذيله در اطراف خود داردو حتى برخى علماى اخلاق، فضايل نفسانى را مانند مركز دايره اى مى دانند كه رذايل در حكم نقطه هاى اطراف آن هستند. از اين رو، تشخيص يك صفت نيكو و عمل به آن، بسيار مشكل است تا آن جا كه برخى مراد از صراط مستقيم را تشخيص دقيق فضايل و انجام آنها مى دانند. بنابراين، در اين جا فضيلت به اعتدال قواى سه گانه گفته مى شود، گرچه امروزه فضيلت دامنه گسترده ترى يافته است و محدود به فضايل اخلاقى نمى شود. انديشه اعتدال و حدوسط در اخلاق، بر مقدماتى چيده شده است. اين تفكر كه ملهم از آثار ارسطوست و در انديشه بزرگان دين نيز مطرح شده، براساس تقسيم قواى انسان، به سه قوه غضبيه، شهويه و عقليه يا ناطقه قرار دارد. اين قوا، منشأ افعال و آثار متفاوتى هستند و با غلبه بر هر يك از آنها، ساير قوا مغلوب يا مفقود مى شوند. از تهذيب هر يك از قوا، فضايلى حاصل مى شود كه عبارت اند از: شجاعت، عفت و حكمت.

سياست

ارائه تعريف صريح و روشن از سياست، امر دشوارى است، زيرا هر تعريف از منظرى خاص و نظام انديشه ويژه اى صورت مى گيرد و عوامل محيطى و اجتماعى گوناگونى بر آن اثر مى نهند. اين مسئله حتى با سطح توسعه جوامع نيز ارتباط دارد و تأثير مكاتب مختلف دينى، فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى، پيچيدگى مسئله را افزون تر مى سازد; براى مثال در جوامع توسعه يافته امروزى، سياست در حدّ ارائه خدمات عمومى به مردم و رفع پاره اى از مشكلات آنان تنزّل يافته و دولت تنها كارويژه مادى پيدا كرده است، در حالى كه سياست در برخى ديدگاه ها، همچون ديدگاه هاى مذهبى مانند اسلام، هدايت و رهبرى جامعه و رساندن مردم به سعادت را نيز عهده دار است; براى مثال يكى از تعاريفى كه از سياست شده است آن را عبارت مى داند از: «به سامان رساندن مردم به واسطه ارشاد آنها در راهى كه آنها را به سعادت و نيكبختى دنيوى و اخروى مى رساند».به اين ترتيب، برحسب تعاريفى كه از سياست ارائه مى شود، نقش هاى تعيين شده براى دولت متفاوت مى گردد. به نظر مى رسد با توجه به نكات مذكور، مناسب است در هر بحثى، سياست از منظر مورد اشاره در همان بحث درنظر گرفته شود و در مباحث عام، نويسنده، ديدگاه مورد قبول خود را ارائه كند. در اثر حاضر، نگارنده پس از پرداختن به مباحث كلى در اين زمينه، ارائه تعريف دقيق در اين مورد را در فصول خاص مربوط به بيان انديشه هر انديشمند واگذار مى كند. گرچه مى توان از برخى رهيافت هاى كلى در اين مورد استفاده كرد; براى مثال برخى سياست را در قالب دو مكتبِ قدرت محور و هدايت محور بيان كرده اند. در مكتب هدايت، غرض نهايىِ خلقت و آفرينش، سوق دادن افراد بشر به جوار الهى و دار كرامت و عنايت و رحمت اوست. از اين رو، تشكيل دولت نيز بدان دليل ضرورى است كه امكان عبادت براى بندگان خدا فراهم شود. بنابراين، مى توان گفت در اين مكتب شريعت و سياست از يك ديگر جدايى ناپذيرند و غايت يكسانى دارند كه همانا رساندن انسان ها به قرب الهى است. در حالى كه در مكتب قدرت، سياست و شريعت از يك ديگر متمايز بوده و سياست همانند جسدى است كه روحى در آن نباشد بنابر مبناى مكتب هدايت، كه ما سياست و شريعت را همگام و همراه بدانيم، چنان كه برداشت گروه زيادى از انديشمندان مسلمان از جمله انديشمندان مطرح در اين پژوهش نيز چنين است، باب مباحث گوناگونى در اين زمينه باز مى شود كه تاكنون از زواياى مختلفى به آن پرداخته شده است; از جمله اين مباحث، بحث از ماهيت دانش سياسى مسلمانان و تقسيم اين معارف، مطابق با ديدگاه اتخاذ شده است. در اين زمينه، ديدگاه هاى حاكم از چشم اندازى خاص به تقسيم دانش سياسى مسلمانان مى پردازند. اين تقسيمات كه ردّپاى آنها را در آثار ارسطو و فارابى نيز مى توان يافت، به شاخه هايى چون: فقه سياسى، فلسفه سياسى، كلام سياسى، سياست نامه نويسى، شريعت نامه نويسى و غيره اشاره دارند. بحث عقل و دين و كاربرد عقل و يا عدم به كارگيرى آن در اداره حكومت دينى و استنباط احكام فقهى دين، محور اساسى تقسيمات فوق و همواره محل اختلاف نظر بوده است. بر اين اساس، در جهان اسلام، دو گرايش بزرگ نقل گرا و عقل گرا در دو مكتب شيعه و سنى مقابل يك ديگر قرار داشته اند. مكاتب اشاعره و معتزله در دنياى اهل سنّت و اخبارى و اصولى در مكتب شيعه از برجسته ترين جريانات فوق به شمار مى روند. با تأسيس مكتب بغداد در قرن چهارم، عقل گرايان از كلام عقلى و روش شناسى اصول فقه جانب دارى كردند. شيخ مفيد و سيد مرتضى، بنيان گذاران جريان عقل گرا در فقه شيعه به شمار مى آيند. بار ديگر در قرون يازده و دوازده هجرى با روى كار آمدن صفويان، اخباريان ظهور كردند تا اين كه در دوره زنديه، با تلاش هاى علمى يكى از علماى اصولى به نام وحيد بهبهانى، كه توانست با تأليف كتاب الاجتهاد و الاصول، مشرب اصولى را جانى تازه بخشد، اخباريان، تا حدود زيادى، كنار زده شدند. جريان اصولى يا فقه اجتهادى تاكنون فعال بوده است. اجتهاد و تقليد يكى از اختلافات بزرگ اصوليان و اخباريان به شمار مى آيد.

اخلاق و سياست

چگونگى ارتباط اخلاق و سياست بحثى بسيار پراهميت است. تاكنون نيز مطالب زيادى در اين زمينه مطرح شده است. از جمله مى توان به تقسيم بندى اى كه «جوليانو پوانتارا» از اين ارتباط مطرح كرده است، اشاره كرد. اساس اين تقسيم به درجه تأثير هر يك از اين دو مفهوم در ديگرى باز مى گردد و بهترين حالت آن را زمانى مى داند كه هر دو به يك ميزان تأثير داشته باشند و هيچ يك به نفع ديگرى كنار نرود. در چنين حالتى، سياست، صورت و ساختار عمومى اخلاق است و اخلاق، شاكله و روح سياست به شمار مى رود. نوع ارتباط اخلاق و سياست، به تعريفى كه هر انديشمند از اين دو مفهوم ارائه مى دهد باز مى گردد; براى مثال اگر انديشمندى سياست را افزون بر نقش هاى اجرايى آن، هدايت گر نيز بداند، برخى كارويژه هاى اخلاق را نيز برعهده سياست گذارده است. در چنين حالتى اخلاق و سياست انطباق و سازگارى زيادى باهم مى يابند و شايد بتوان گفت در اين صورت، اخلاق در خدمت سياست قرار مى گيرد. اما اگر سياست تنها متكفل انجام خدمات عمومى جامعه و ايجاد امنيت و حفظ نظم باشد، تعيين ارتباط آن با اخلاق لازم است و اين مسئله بر نوع اين رابطه تأثير خواهد نهاد; براى نمونه محمدتقى جعفرى، سياست را اصول و قوانين عالى اى مى داند كه در عين حال كه مجموعه افراد اجتماع را رهبرى مى كند، وظيفه روشن افراد را از جنبه هاى اخلاقى و درونى مشخص مى نمايد. به اعتقاد وى، در چنين صورتى اخلاق تابعى از سياست خواهد بود.

با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
صفحه اصلی| تحقیق | تحقیق های آماده | ترجمه | ترجمه آماده | کار آماری | کار آماری آماده | طرح کارآفرینی | نما و پلان

شماره پاسخگوی سایت : 09118370377 - 09111491359
Email : tahghighnet@yahoo.com
www.tahghigh.net 2007 - 2016