شنبه 13 آذر 1395
بازدید امروز : 6547 نفر
موتور جستجوی سایت نیازمندیهای دانشجویی موتور جستجوی پیشرفته مقالات و تحقیقات و ...
تلگرام سایت تحقیق
تحویل در محیط : powerpoint

عنوان : آزادیها در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

ابتدا هزینه سفارش را از طریق پرداخت آنلاین و یا انتقال به شماره کارت 6037991813769019 بانک ملی به نام سید علیرضا هاشمی و یا واریز به شماره حساب 0102834007003 ملی بنام سید علیرضا هاشمی و با داشتن شماره فیش واریزی اقدام به سفارش کنید.
عنوان سفارش :
آزادیها در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
تعداد صفحه :
79
قیمت :
12000 تومان
جهت سفارش اینجا کلیک کنید

خلاصه تحقیق
مقدمه
آزادی کلمهء مقدسی است که تمام ملتها،اقوام و افراد بشر،طبعا خواستار حقیقت آن‏ بوده،و برای بدست آوردن معنی واقعی آن،همواره تلاش میکرده‏اند.طبق اصل 26 در قانون اساسی،احزاب، جمعیت‏ها، انجمن‏های سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینی شناخته‌شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.آزادی،دارای مصادیق فراوانی است که مهمترین آنها اقسام زیر است:
1-آزادی شخصی،2-آزادی فکری،3-آزادی سیاسی،4-آزادی مدنی،5-آزادی دینی
نگاهی به آراء چند متفکر
پرسش«آزادی چیست؟» در درون خود پرسش است. چرا؟ چون آزادی تنها مفهومی است که بیرونش هیچ تعریفی نیست و همه تعاریف در درونش جمع است.پس کدام مفهوم بیرونش همه تعریف است و درونش هیچ تعریفی نیست، یا هم بیرونش تعریف است و هم درونش؟ هنجار اجتماعی از مفاهیمی است که همه تعاریف آن در بیرونش قرار دارد. نمی‌توان از هنجار تعریفی ذهنی ارائه داد. تعریف هنجار با واقعیتهای عینی همراه است. از مفهوم دین می‌توان تعریفی ذهنی ارائه داد، اما اگر واقعیتهای عینی نباشند دین قابل فهم نیست. و هزاران مفاهیم دیگر. اما مفهوم آزادی مفهومی است که ابتدا در ذهن شکل می‌گیرد و هیچ احتیاجی به واقعیتهای عینی ندارد. هیچ برداشتی از آزادی با واقعیتهای عینی یکسان نیست. آیزایا برلین در کتاب «چهارمقاله درباره آزادی»، بخصوص در مقاله اول به دنبال پاسخ این پرسش است که آیا آزادی ای که در قرن نوزدهم تعریف شده است در قرن بیستم بدان عمل شده است؟ صراحتاً پاسخ برلین «نه» می‌باشد. چون که ذهنیت متفکران قرن نوزدهم درباره آزادی با ذهنیت متفکران قرن بیستم بسیار متفاوت است. آزادی عقل و فضیلت و علم و اخلاق است، آیا در قرن بیستم یکی از این موارد به معنای واقعی که به کارانسان بیاید وجود دارد؟ برلین قاطعانه پاسخ «نه» می‌دهد. در قرن نوزدهم دو حرکت عظیم آزادی بخش روی داد: فردگرایی بشردوستانه و ملت گرایی رومانتیک. بین این دو اختلاف بسیار عمیق است، ولی یک وجه مشترک دارند: پیروزی عقل و فضیلت بر جهل و خباثت. در قرن بیستم عده ای به نام «پست مدرنیست» بوجود آمدند که این مفاهیم را روایتهای کلان و بی معنا خواندند. و حکومتهایی فاشیسم و نازیسم با عدم درک درست از اصول انترناسیونالیسم نسخه مرگ آزادی را پیچیدند.اعتقاد راستین براین است که خرد و آزادی دو مفهومی هستند نه تنها از هم جداناپذیر، بلکه هر کدام ضامن دیگری است. خرد، آزادی را به همراه دارد و آزادی نیز خردمندی را. سلب آزادی نفی خردمندی است، منع خردمندی سلب آزادی. فرد نابخرد به زنجیر بی عقلی گرفتار است و فرد گفتار بی اندیشه میماند.
آزادی برای رشد و حیثیت انسانی امری لازم و واجب است. اما به معنای بی قانونی و بی بندوباری نیست. آزادی در درجه اول با دو مفهوم همذات است: اخلاق و قانون اگر علوم انسانی آزادی انسان را ناگزیر مشمول جبریتی دستکم آماری می‌داند مخالف استقلال واقعی او نیست، که ضمناً اغلب با پیچیدگی و فراوانی عللی که نمایانگر فلان یا بهمان گزینش فرد است مشتبه می‌شود: این واقعیت که فرد می‌تواند روش زندگانی خود را خود برگزیند معارض با واقعیت دیگر نیست که عوامل محرک این گزینش را نیز میتوان مورد توجه قرار داد.بسیاری پرسشها هستند که نه تنها تا امروز هیچ متفکری پاسخی برای آنها نیافته است، بلکه تا آینده ای نامعلوم نیز پاسخی یافت نخواهد شد. مانند پرسش رابطه آزادی و برابری، آیا آزادی است که برابری را بوجود می آورد یا برابری است که آزادی را بین انسانها رواج میدهد؟ یا همچنین رابطه آزادی و دموکراسی، باید نظامی دموکراتیک داشت تا آزادی بین انسانها معنا یابد، یا آزادی است که دموکراسی را به ارمغان می آورد؟ آزادی چه رابطه ای با سنت دارد. آیا هر چیزی که سنتی شد مفهمی استبدادی و غیر آزادی دارد؟ یا هر چیزی که نام مدرنیته بخود گرفت، آزادی است و رنگ و لعاب استبدادی ندارد؟ چرا با وجود محدودیتهای فراوان در مدرنیته به ظاهر همه آزادی را با مدرنیته همذات می دانند، و سنت را دشمن آزادی؟ در صورتیکه در اصل هر دو محدودیتهایی دارند که قسمتی از آن مخالف آزادی است و قسمتی موافق. اینگونه پرسشها فراوان است، اما پاسخ بسیار کم و نایاب.آزادی مفهومی است بسیار متناقض و پیچیده. معلوم نیست که آزادی من خودبخود باعث اجبار دیگری میشود یا نه. هیچ پاسخی تاکنون ارائه نشده است که آزادی میتواند گره از مشکلات عدیده و پیچیده بشری بگشاید؟ به راستی آزادی تاکجا میتواند انسان را به سعادت و خوشبختی برساند. آیا این گفته صحیح است: آزادی مرغ ماهیخوار، مرگ ماهی است. همینطور حد و حدود آزادی مهم است. انسانها تا کجا میتوانند آزاد باشند؟ آزادی من که در ایران زندگی میکنم با آزادی فردی که در کشوری دیگر با نوع حکومتی دیگر زندگی میکند یک تعریف و یک ویژگی دارد؟ آزادی فردی شهرنشین برابر است با آزادی انسانی روستانشین؟ به نظر برلین آنچه وجدان لیبرالهای غربی را ناراحت میکند نه آن است که آزادی را برحسب اختلاف شرایط اجتماعی و اقتصادی افراد، مختلف و متفاوت میدانند، بلکه این است که اقلیتی که آزادی دارد آن آزادی را از راه استثمار اکثریت، یا دستکم نادیده گرفتن آنان، بدست آورده است. فردی مهم است یا آزادی جمعی؟ آیا این دو با هم تلفیق میشوند؟ آزادی سیاسی چیست؟ آیا جمهوری دموکراتیک عین آزادی سیاسی است؟ غیر از آزادی سیاسی چه نوع آزادی داریم: اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی؟ آزادی سیاسی چگونه تعریف میشود درحالیکه حزب یا گروهی که قدرت در دست دارد و میخواهد قدرتش را حفظ کند، چگونه نفس آزادی برقرار میشود؟ آیا با انتخابات، آزادی در حکومتی سیاسی جاری میشود؟ آیا آزادی اقتصادی امکانپذیر است، درحالیکه روزبروز قدرت تراستها و کارتلهای اقتصادی بیشتر و بیشتر میشود، یعنی انحصار اقتصادی جای آزادی اقتصادی نامفهوم را گرفته است. تفاوت آزادیهای صوری و آزادیهای واقعی چیست؟ ریمون آرون معتقد است که علت اصلی مدرنیته قانون اساسی و آزادیهای صوری است.آرون معتقد است که هرکسی میتواند آزادی را به هر نحوی که بخواهد تعریف کند، امادر نهایت به این پرسش اساسی میرسد که:آیا فرد آزاد است یا نیست؟ آرون هیچ تعریف عینی را برای آزادی قائل نیست، چراکه آزادی واقعی بگونه ای که هر فرد مفهوم آنرا حس میکند، به همان میزان که به قوانین بستگی دارد به آداب و عادات خود انسان وابسته است. برای یک ملت، تشکیل یک سرزمین ملی مستقل، حتی به فرض در قالب یک دولت آزادیخواه، به معنایی مضاعف، شرط ایجاد آزادیهای فردی است: تا زمانی که تبعیض قومی، میان قومی که فرد به آن تعلق دارد و قوم حائز اکثریت به طور واقعی ادامه دارد، فرد احساس آزادی نخواهد کرد. اگرچه براساس قانون جاری، وی میبایست این احساس را داشته باشد.بوردو به تعاریفی از آزادی که نتواند بسیاری از پرسشها را پاسخ دهد انتقاد ئارد میکند. مانند این تعریف: آزادی توانایی است موجود در هر انسان برای عمل کردن بر طبق اراده خویش، بی آنکه ملزم به تن دادن الزامات دیگری جزآنچه برای آزادی دیگران ضروری است باشد. ساده انگاری این تعریف نیازی به تاکید ندارد زیرا مسائل پرشمار و پراهمیتی در آن نادیده گرفته شده است: آیا انسان توانایی برخورداری از اراده خاص را دارد؟ آیا موقعیت وی بر آزادی اش اثر میگذارد؟ نسبت به چه و که آزاد است؟ الزامات مشروع کدامند؟تضاد میان آزادی و نظم تنها هنگامی هویدا میشود که افرادی با توسل به تسامح لیبرالی، از آزادی خود بهره مند شدند ولی قیدهای اخلاقی توجیه کننده آنرا به فراموشی سپردند. بدینسان خودمختاری فردی به خودنافرمانی نیرومندان بدل شد.از آنجاکه انسان آزاد است و آزادی از تمامیت هستی وی جدایی ناپذیر، پس پیشگیری از آسیبهای تهدید کننده آزادی اهمیت شایانی دارد. بنابراین سخن برسرتضمین آن چیزی است که مونتسکیو امنیت مینامد. یعنی پاسداری از حقوق فردی در برابر موانعی که مقتضیات زندگی اجتماعی توجیه شان نمی کند.
از جهتی کاملاً آشکار، آزادی پاسخی به پندارزدایی در معنای وبری آن بوده است. انسانها باید آزاد باشند و خیر و نیکی را برای خود تعریف و دنبال کنند. البته در محدوده ای که قواعد حقوقی برای آنها معین و به ایشان تحمیل میکند. چون عقلانی کردن و پندارزدایی دو روی یک سکه هستند، جریان مورد نظر شامل منحصر کردن عقل و شناخت به علم و تکنولوژی میشود – شناخت واقعیتها و ابزارها.
....
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید

شماره پاسخگوی سایت : 09118370377 - 09111491359
Email : tahghighnet@yahoo.com
www.tahghigh.net 2007 - 2016