جمعه 26 آبان 1397
بازدید امروز : 1112 نفر

موضوع : سهراب سپهری - زندگینامه -اشعار
تحویل در محیط : word

عنوان سفارش :
سهراب سپهری - زندگینامه - اشعار
تعداد صفحه :
40
قیمت :
3500 تومان

سهراب سپهری در 15 مهرماه 1307، در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش، «اسدالله سپهری» کارمند ادرۀ پست و تلگراف بود و به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت: «نقاشی می کرد، تار می ساخت، تار هم می زد، خط خوبی هم داشت»
تصویری که از او در «معلم نقشای ما» ترسیم می شود، اندکی دقیق تر و گویاتر است:
«در خانه، کارم کشیدن بود. بامداد به دیوار سپید هشتی حیاط پایین صورت می کشیدم. با زغال به آجر فرش ختایی جحیاط. با گچ به کاه گل تیرۀ دیوار، با چاقو به تنۀ روشن سپیدار.
از این میان آلودن دیوار خطا بود. و پاداش خطا مشت و لگد بود. و پدر بود که می زد و جانانه می زد. در من شوق تکرار خطا بود. و در او التهاب زدن. اما پدر بود که دستم را گرفت و شیوۀ کشیدن آموخت. بتهوون را پدر هم می زد، هم آموزش موسیقی می داد.
پدر درچهره گشایی دستی داشت. آدمش همیشه رزمنده بود. رستم اش پیروز ازلی بود، و سهراب اش شکسته جاودان. برای خود طرح منبّت می ریخت ، و برای مادر نقشۀ گلدوزی. خط را هم پاکیزه می نوشت.»
طرحی از پدر سپهری در همین اثر چاپ شده است. در یکی از شعرهای دورۀ جوانی، از پدرش یاد کرده است:
«در عالم خیال به چشم آمدم پدر
کز رنج، چون کمان قد سروش خمیده بود....
دستی کشیده بر سر و رویم به لطف و مهر
یک سال می گذشت، پسر را ندیده بود.»
مادر سپهری «ماه جبین (فروغ ایران) سپهری» بود. سپهری او را بسیار دوست می داشت: «مادری دارم، بهتر از برگِ درخت». فروغ سپهری در هنگام مرگ فرزندش زنده بود و در سنین بالای نور، در اوایل خرداد ماه 1373 در گذشت. مادربزرگ سپهری «حمیده سپهری»نام دارد که شعر می گفت و در کتابِ «زنان سخنور ایران» چند شعر از او آمده است. پدربزرگ مادر سپهری ملک المورّخین است.
وی مورّخ بود و کتاب مشهور «ناسخ التواریخ» را در چند جلد نوشته است.
از 1307 تا 1319 ﻫ.ق
دورۀ کودکی شاعر – نقاش در کاشن گذشت. دورۀ شش سالۀ ابتدایی را در «دبستان خیام» این شهر گذرانید. دانش آموز منضبطی بود. معلم کلاس اول دبستان را به یاد می آورد که «آدمی بی رؤیا بود. پیدا بود زنجره را نمی فهمد، خطمی را نمی شناسد، و قصه بلد نیست.
می شد گفت هیچ وقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خیالات من چروک می خورد . وقتی وارد کلاس می شدف ما از اوج خیال می افتادیم. در تن خود حاضر می شدیم. پرهای ما ریخته بود». این معلم تنبیه بدنی می کرد؛ «ترکۀ تنبیه، ترکۀ انار بود. که ..................


ترجمه انگلیسی به فارسی سایت تحقیق

برای پیدا کردن ما فقط کافیست «سایت تحقیق» را در گوگل سرچ کنید

ترجمه فارسی به انگلیسی سایت تحقیق
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید

Tel : 09118370377
Email : tahghighnet@yahoo.com
Telegram : @tahghighnet
channel: https://t.me/tahghighchannel
Instagram : tahghighnetinsta
www.tahghigh.net
2018 - 2007