موتور جستجوی پیشرفته مقالات و تحقیقات و ...

تحویل در محیط ورد : word
عنوان :

نظریه آلبرت الیس

عنوان سفارش :
نظریه آلبرت الیس
تعداد صفحه :
19
قیمت :
4000 تومان
  • مقدمه
  • آلبرت الیس در 27 سپتامبر 1913 در پتسبورگ Pittsburgh پنسیلوانیا متولد شد. در سال 1934 درجه ی لیسانس خود را از سیتسی کالج نیویورگ در سال 1943 فوق لیسانس ودر سال 1947 درجه ی دکتری خشود را از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. درسال 1943 به طور خصوصی به مشاوره و رواندرمانی در زمینه ی خانوادگی و ازدواج اشتغال ورزید . به علت علاقه به روانکاوی به مدت 3 سال آموزش های لازم را فرا گرفت .سپس در مقام روانشناس بالینی در یک موسسه ی بهداشت روانی وابسته به بیمارستانی در نیوجرسی مشغول کارشد و بعدها استاد دانشگاه راتکرزونیویورک شد اما بعد از اینکه نتیجه گرفت که روانکاوی درمانی نسبتاً سطحی و غیر علمی است چند سیستم دیگر را تجربه کرد و درسال 1955 درمان انسانگرا فلسفی و رفتاری را برای بوجود آوردن درمان عقلانی –هیجانی که اکنون به رفتار درمانی عقلانی – هیجانی یا REBT معروف است، ترکیب کرد . ولی قسمت اعظم اوقات زندگی اش را به رواندرمانی خصوصی گذراند تا اینکه در 24 جولای 2007 در نیویورگ درگذشت .

    نظریة شخصیت

    الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک، اجتماعی و روان‌شناختی به شخصیت می‌نگرد و در هر یک از این سه بعد، نظرات خاصی دربارة شخصیت ارائه می‌دهد .

    1. مبنای فیزیولوژیکی: الیس معتقد است که انسان ذاتاً تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد، که این شیوه ممکن است در جهت منطقی و غیرمنطقی باشد. از جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانواده و فرهنگی می‌داند که فرد در آن رشد می‌یابد. او انسان را از نظر بیولوژیکی، عمدتاً‌ موجودی می‌داند که در جهت تخریب نفس و ارتکاب امور بد گام برمی‌دارد. و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی دارد. الیس انسان را موجودی می‌داند که ذاتاً تمایل مفرطی به سهل‌انگاری در تغییر رفتار خویش دارد. به عقیدة وی انسان مایل است که وابستگی خود را به بسیاری از اسطوره‌ها و تعصبات خانوادگی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، که از دوران اول زندگی و مراقبت و احتیاطی افراطی در امور خویش داشته باشد. به عقیدة الیس دیگر تمایلات ذاتی و نامطلوب هر انسانی احساس نیاز مفرط است به این‌که خود را برتر از دیگران و صاحب همة مهارت‌ها بداند، توسل به نظرات احمقانه و بدبنیاد، پرداختن به تفکر آرزومندانه، توقع خوبی و خوش رفتاری مداوم از دیگران، محکوم کردن خود در مواردی که ضعیف عمل می‌کند و تمایل عمیق به زودرنجی و برآشفتگی عاطفی است. از نظر الیس، اگر انسان به این تمایلات طبیعی- و در عین حال غیر سالم- خود نرسد، خود، دیگران و دنیای خارج را مورد مذمت و نکوهش قرار می‌دهد .

    2. مبنای اجتماعی: الیس می‌پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی برای او لازم است. او معتقد است که انسان باید در اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند و بیش از حد خودمدار و خودبین نباشد، و زیاد بر سبقت جویی تأکید نکند. به عقیدة او انسان باید تا حدی از آن خصوصیتی بهره‌مند باشد که آدلر آن را علاقة اجتماعی و ارتباط با همنوع می‌داند. اما از طرف دیگر، معتقد است که پافشاری بر نگرش دیگران نسبت به خود و جلوه‌دادن آن به صورت نیازی مبرم، حالتی مرضی و مخرب نفس است. به نظر او، این که دیگران نسبت به ما نظرات خوبی داشته باشند مطلوب است، اما نباید ما هستی و وجود خود را در گرو نگرش مثبت دیگران نسبت به خود بدانیم. به عقیدة الیس، بلوغ عاطفی و سلامت روانی ایجاد تعادل مطلوب است میان اهمیت دادن و اهمیت افراطی دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد.

    3. مبنای روان‌شناختی: مطالعة شخصیت تنها از دو بعد فیزیولوژیکی و اجتماعی کافی نیست و باید بعد روانی رشد شخصیت را نیز مطرح کرد. به عقیدة الیس، گرچه انسان از نظر بیولوژیکی تمایل شدیدی به مضطرب کردن خود و تخریب نفس دارد و گرچه او در اجتماعی زندگی می‌کند که سبب پاره‌ای از نابسامانی‌های رفتاری اوست و آنها را تقویت می‌کند، اما دیدگاه روان‌شناختی شخصیت چگونگی رشد آن را مشخص می‌کند.الیس غریزه را به مفهوم کلاسیک آن قبول ندارد و بیشتر با مزلو در زمینة تمایلات انسان هم‌عقیده است. او می‌پذیرد که انسان تمایلی به عشق و محبت، توجه و مراقبت و تشفی آرزوها دارد و از مورد تنفر قرار گرفتن، بی‌توجهی، و ناکامی دوری می‌جوید. بنابراین، وقتی حادثة فعال‌کننده‌ای (a)برای فرد اتفاق می‌افتد، او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت و متضاد از(a) داشته باشد: یکی افکار، عقاید و باروهای منطقی و عقلانی (rb) و دیگری افکار، عقاید و برداشت‌های غیرعقلانی و غیرمنطقی (ib). در حالتی که فرد تابع افکار و عقاید عقلانی و منطقی باشد، به عواقب منطقی (rc) دست خواهد یافت و شخصیت سالمی خواهد داشت. در حالتی که فرد تابع و دستخوش افکار و عقاید غیرمنطقی و غیرعقلانی قرار گیرد. با عواقب غیرمنطقی (ic)مواجه خواهد شد، که در این حالت او فردی است مضطرب و غیرعادی، که شخصیت ناسالمی دارد. در واقع، وقتی که حادثة نامطبوعی برای فرد اتفاق می‌افتد و او احساس اضطراب و تشویش می‌کند، تقریباً در نقطة b (یعنی نظام باورها) خود را به دو چیز کاملاً متفاوت و متضاد متقاعد می‌کند و یکی از آنها را در پیش می‌گیرد که مسلماً همان افکار غیرعقلانی اوست (ic).

    سلامت روانی با شخصیت سالم

    اختلال شخصیت

    به طور خلاصه، در نظریة‌ الیس دربارة شخصیت، انسان‌ها تا حد زیادی خود متوجه، اختلالات و ناراحتی‌های روانی خود هستند. انسان با استعداد و آمادگی مشخص برای مضطرب شدن متولد می‌شود و تحت تأثیر عوامل فرهنگی و شرطی‌شدن‌های اجتماعی این آمادگی را تقویت می‌کند. در عین حال، انسان این توانایی‌ قابل ملاحظه‌ را هم دارد که به کمک تفکر و اندیشه، از آشفتگی و اضطراب خود جلوگیری کند. بنابراین، اگر چنانچه با مسئله تشکل افرادی که نیاز به کمک و روان‌یاری دارند، به شیوه‌ای بسیار فعال و جهت دهنده، آموزگار منشانه و فلسفی روبرو می‌شویم. در اکثر موارد،‌ آنها از تفکر انحرافی و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت، به تغییرات اساسی و چشمگیری در عقاید بیماری‌زای خود دست خواهد زد و نتیجتاً، بهبود خواهند یافت .

    12باور غیرمنطقی که موجب اضطراب و ناراحتی می‌گردد:

    1. این باور که برای هر بزرگسالی ضروری است که مورد عشق دیگران قرار گیرد و آن هم تحت هر شرایطی- و به جای تمرکز بر ارزش فردی، برگرفتن تأیید از دیگران و بر دوست داشته شدن به جای مورد محبت قرار گرفتن تأکید دارد.2. این باور که رفتارهای خاصی نادرست و بد هستند و کسانی که این رفتارها را دارند بد می‌باشند- به جای این باور که این رفتارهای خود تخریب‌گر یا غیر اجتماعی، یا کسانی که این اعمال را انجام می‌دهند رفتار احمقانه، خشن و یا بیمارگونه دارند و بهتر است که به تغییر آن کمک شود. رفتارهای بد دیگران آنها را افرادی بد نمی‌سازد.3. این باور که در صورتی‌که چیزها آنگونه که ما می‌خواهیم نباشد افتضاح است. به جای این باور که این چیزها خیلی بد است و بهتر است تلاش کنیم تا شرایط را تغییر دهیم و آن را رضایت‌بخش سازیم و اگر این کار ممکن نباشد با رضایت بیشتری شرایط موجود را بپذیریم.4. این باور که بدبختی انسان به علت عوامل بیرونی است و به ما توسط مردم و اتفاقات بیرونی تحمیل می‌شود- به جای این باور که ناراحتی روانی به طور عمده به علت دیدگاه ما نسبت به وقایع ناگوار است.5. این باور که اگر چیزی خطرناک یا هولناک باشد باید به شدت از آن ناراحت شد و کاملاً نگران آن باشیم- به جای این باور که فرد بهتر است به صورت صریح با این مسأله روبرو شود و آن را به صورت غیرخطرناک تبدیل کرده و زمانی‌که این کار ممکن نباشد وقوع آن را بپذیرد.6. این باور که بهتر است از سختی‌ها و مسؤلیت‌های زندگی اجتناب کرده و راه آسان معمولاً بسیار دشوارتر از راه طولانی‌مدت است.7. این باور که ما مطمئناً به چیزی یا کسی قویتر و بزرگتر از خودمان نیاز داریم تا به آن تکیه کنیم- به جای باور به این که بهتر است خطا کرده و کارها و فکرها را با وابستگی کمتر انجام دهیم.8. این باور که باید کاملاً شایسته و نابعه باشیم و به همة جنبه‌های موفقیت دست یابیم به جای باور به این‌که بهتر است به جای آن‌که همیشه بخواهیم بهترین را انجام دهیم آنچه می‌خواهیم را سعی کنیم درست انجام دهیم و خود را به عنوان موجودی غیرکامل بپذیریم که خطاهای عمومی و محدودیت‌های انسان را دارد.9. این باور که اگر چیزی یکبار عمیقاً زندگی ما را تحت تأثیر قرار داد این اتفاق همواره زندگی ما را تحت تأثیر دارد- به جای باور به این‌که ما می‌توانیم از تجارب گذشته خود بیاموزیم اما نباید به آنها وابسته باشیم و بر آن مبنا زندگی کنیم.10. باور به این‌که ما باید کنترل کامل بر امور داشته باشیم- به جای باور به این که دنیا پر از احتمالات و شانس است و ما همچنان می‌توانیم در کنار آنها از زندگی لذت ببریم.11. باور به این که خوشحالی انسان از طریق جبر و سکون به دست می‌آید به جای این باور که ما تمایل داریم که شادتر باشیم و خود را وقف پروژه‌های بیرونی و افراد دیگر کنیم.12. این باور که ما به طور حقیقی کنترلی بر احساسات خود نداریم و نمی‌توانیم احساس بدبختی خود را تغییر دهیم- به جای این باور که ما کنترل حقیقی بر احساسات تحریک‌کننده خود داریم و اگر بخواهیم می‌توانیم این فرضیه‌ها را که معمولاً خودمان خلق کردیم، تغییر دهیم.
  • برای ساده‌تر کردن آنچه الیس به عنوان باورهای غیرمنطقی از آن نام می‌برد باید بگوییم:
  • 1. من باید کاملاً شایسته و کامل باشم وگرنه بی‌ارزشم.2. دیگران باید با من کاملاً خوب رفتار کنند وگرنه من بیچاره‌ام.3. دنیا باید همواره باعث شادی من باشد وگرنه می‌میرم.

    درمانگر از مهارت‌های خود به چالش طلبیدن این باورهای غیرمنطقی استفاده می‌کند و یا حتی برتر از آن سایر اعضای گروه را به چالش این باورها می‌طلبد برای مثال می‌پرسد:

  • 1. آیا هیچ مدرکی برای این باور وجود دارد؟2. آیا هیچ مدرکی علیه این باور وجود دارد؟3. اگر این باور را رها کنی بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟4. بهترین اتفاق چه خواهد بود؟
  • چرا رویکرد درمانی در گروه مورد استفاده قرار می‌گیرد؟ مزایای متعددی برای درمان در گروه در مقایسه با درمان فردی وجود دارد. اولین مزیت احساس عمومیت مراجعان در گروه است که در می‌یابند تنها آنها نیستند که از این مشکل رنج می‌برند. دومین مزیت این است که گروه فرصت آموزش جانشینی از راه‌حل‌های دیگران برای مشکل مشابه را برای فرد ایجاد می‌کند. سومین مزیت این است که حضور فرد در گروه برای اولین بار به معنای اعلام تعهد عمومی فرد برای تغییر است سایر مزایا به‌طور اخص در درمان عقلانی- رفتاری فرصت‌های ایفای نقش و کمک در کنار گذاشتن افکار غیرمنطقی می‌باشد که از طریق‌ ایفای نقش در موقعیت‌های کنترل شده و حقیقی در خور هر مراجع انجام میشود. هدف در کنار گذاشتن افکار غیرمنطقی، جایگزین کردن افکار مثبت‌تر و منطقی‌تر به جای افکار غیرمنطقی و نا به هنجار می‌باشد.مزیت مهم دیگر رویکرد شناخت عقلانی- عاطفی درمان گروهی آن است که بیش از نیمی از درمان‌های مؤثر در ضمن جلسات انجام می‌گیرد. باقی کار درمان به صورت تکلیف بین جلسات که شامل نمره دادن به موضوعات