یکشنبه 17 آذر 1398
بازدید امروز : 8659 نفر
موتور جستجوی سایت نیازمندیهای دانشجویی موتور جستجوی پیشرفته مقالات و تحقیقات و ...
تلگرام سایت تحقیق
سفارش پیشینه پژوهش سفارش از طریق تلگرام یا واتس آپ
تحویل در محیط ورد : word
عنوان :

نور در معماری اسلامی از دیدگاه سهره وردی

عنوان سفارش :
نور در معماری اسلامی از دیدگاه سهره وردی
تعداد صفحه :
19
قیمت :
2500 تومان
نور در معماری اسلامی از دیدگاه سهره وردی
  • مقدمه
  • «شکر و سپاس آفریدگاري را که به کمال علم از راه محبت، نور ارادت را در اراضی باطن انسان که غیب انفس است بذر شجرة سعادت گردانید و به قدرت کردگاري، آن تخم را در برآورد و شجرة سعادت از آنجا برآورد و به آسمان قربش رسانید. و به حکمت پروردگاري ثمرة نور ولایت از آن شجره بِد رآورد و به عنایت ازلی از همه موجوداتش در گذرانید (علاءالدوله سمنانی، 1383 :301) مفاهیم نور و ظلمت در تاریخ زندگی بشر بسیار تأثیرگذار و در همۀ جوانب حیات وي مورد توجه بوده است. «اساس طبیعت بر این منوال گذاشته شده است که دو بخش تاریک و روشن پی در پی هم می آیند. تاریکی و روشنی نمادهایی هستند صریح و مفاهیم روحانی و عرفانی زیادي را در بر دارند. تا تاریکی نباشد، نوري نیست و تا نور نیاید محتوا آشکار نشود. تاریکی، گمراهی است، امتناع از به سوي کمال رفتن است. تاریکی ستمگري وعصیان و سرکشی علیه خالق است و این خود بزرگترین گمراهی و بیرون شدن از نور و سقوط در تاریکی ها و ظلمات است. تاریکی اغواي دیو و شیاطین است، نفاق و دورویی است، توقف و سکون و ایستایی و عدم رشد است. روشنایی، خداپرست و زندگانی در جو توحید است. نور در قرآن مجید در چندین مورد با هدایت و رستگاري قرین و شاید مترادف آمده است .( حبیب الله آیت الهی، 1364: 188).
    در مواجه با آثار هنر اسلامی مشاهده می کنیم که فرم، رنگ، نور پردازي، شخصیتها، ترکیب عناصر و کلیۀ اجزاي دیگر اثر هنري به گونه اي متفاوت از دیگر آثار هنري تاریخ هنر جهان خلق شده اند. گویی که زبان بیانی هنرمند مسلمان در بازگو کردن روایت وي از عالم هستی از رمزگان ویژه اي بهره گرفته است. در جایگاهی که هنر خود نوعی معرفت است و هنرمند در نظري که به عالم هستی دارد، همواره در صدد کشف و ظهور و بروز مراتبی از پدیده هاي آن است.نظربه اینکه شناسایی وجوه مختلف هستی ( ظاهر و باطن ) امکان پذیر نیست، مگر از طریق مشاهده دیدن و از سویی دیگر مشاهده خود مراتبی دارد که بستگی مستقیم به « مشاهده » طریق مشاهده ( دیدن ) و از سویی دیگر نظرگاه هنرمند و شاکله روحی و روانی وي دارد. لذا براي تبیین مراتب معرفتی هنرمند و اثر هنري او الزاماً ارائه تعریف صحیحی از مراتب وجودي انسان که خود فاعل شناسایی است ضروری می نماید. «انفس فی وحدتها کل القوی» با اینکه نفس انسان وحدت کلی دارد، اما همین نفس واحد خود می تواند مراتب و نَشَأت مختلفی داشته باشد. براي مثال ، ملاصدرا معتقد است که نفس در عین وحدت داراي مقامات و نَشَأت است که عبارتند از :

    نشئه حس: که مظهر آن حواس پنجگانه ظاهري و مقدم بر دو نشئه دیگر است.
    نشئه خیال: یا نشئه مثالی است و مظهرش حواس باطنی (قوه وهم و قوه خیال) و منقسم است به «جنت» که دار سعادتمندان است و «جحیم» که دار اشقیا است.
    نشئه عاقله: سومین نشئه قوه عاقله است و کمال آن در عقل بالفعل شدن است.
    ملاصدرا براي قواي انسانی نیز کمالاتی را قائل است. کمال قوه حاصل (مبتنی بر حواس
    ظاهري) را در شدت تأثیر نیروي وي در موارد جسمانیه می داند. کمال قوه مصوره (مبتنی بر قوه خیال) را در این می دانند که بتواند به مشاهده اشباح و صور مثالیه و تلقی و دریافتن امور غیبی و اطلاع یافتن بر حوادث گذشته و آینده نائل آید. (سید رضا حسینی، 1383: 91).
    کمال قوة تعقل را نیز در اتصال و اتحاد آن با عقلِ فعال و مشاهدة ملائکه مقربین می دانند. از نظر ملاصدرا کمترین انسانی است که هر سه قوه وي به کمال نهایی نائل شود. هر کسی هم که به مقام و مرتبه جامعیت در جنبه مراتب کمال در نشأت سه گانه نائل شود، خلیفۀ الله خواهد بود(سید رضا حسینی، 1383: 92) پس در حکمت اسلامی مراتب ویژه اي براي دریافت و شناخت قائل شده اند که فراتر از دریافت حسی صرف است.
    خیال عالمی شفاف است و تصویر خیالی می تواند به همان شفافیت در یک اثر هنري کل بگیرد، اما از آنجا که این تصویر خیالی با علوم مختلفی که بشر به آن وقوف دارد ممزوج می شود، شفافیت و زلالی خود را از دست می دهد. این موضوع نیز مورد اتفاق صاحبنظران هنري در غرب و شرق است. هنرمند در خیال خود، به عالمی راه می یابد که عالم نامحسوس است و سعی می کند با مثال و رمز، نشانه هایی از آن عالم بنمایاند، عالمی که عالم حقیقت است. در هنر دینی، این صورت ظاهري هنر است که به عنوان راز و رمزي با دیگران ارتباط برقرار می کند و هنرمند خیال خود را مصور می سازد، اما آنچه اهمیت دارد، گذر از این صورت ظاهر به باطن است و باید از آن کنده شود و تعالی پیدا کند. (سید رضا حسینی، 1383: 101) در هنر اسلامی هیچگاه موجودیت اشیا را به اعتبار خودشان طرح نمی کنند و هرگز نمایشگر عالم مجرد صرف هم نیستند زیرا عالم قدس از عالم ملک جدا نیست که اگر آنی جدا بود چیزي در عالم وجود نمی داشت. (سید رضا حسینی، 1383: 16). گاه مطرح می شود که وجود رنگهاي شفاف و ناب در صحنه طبیعت که به وفور در آثار نگارگري یافت می شود ممکن نیست مگر آنکه نظام طبیعی چشمان هنرمند متفاوت بوده باشد، زیرا این رنگ ها وجود خارجی در طبیعت ندارند. هنرمند نگارگر ضمن اینکه از صور خیالی خود، نگاره هایش را رقم می زند، اما چشمان وي نیز با صورت خیالی اش چنان منطبق است که همین خلوص را در طبیعت پاك و نیالوده دشت ها و کویرها و کوه ها ملاحظه می نماید.( سید رضا حسینی، 1383: 101)

    نور در حکمت سهروردي

    از آنجایی که نور در شریعت اسلام جایگاه متعالی و نمایانی دارد اندیشمندان مسلمان ایرانی توجه ویژه اي به آن داشته اند و در جاي جاي رساله ها و آراء خود از آن سخن گفته اند، البته نباید جایگاه تاریخی نور در بین ادیان باستانی ایرنیان و تاثیرگذاري آن در حافظۀ تاریخی. متفکرین پس از اسلام این مرز و بوم را نیز فراموش کرد. «در اوستا نام این واژه «خورنگه» است و در یشت نوزدهم تکرار شده است. به موجب اوستا، «فر» نیرویی است که از سوي خداوند به صورت شعاع هاي نور و یا صوري دیگر در صورت قابلیت و خواست اهدا می گردد و موجب نیرومند شدن و ترقی و تعالی دارندگانش می گردد. (حسن بلخاری، 1384:6) با توجه به اشارات فراوان به منزلت متعالی نور که در قرآن و حدیث یادآور شده است، متشرعان و علماي طراز اول تاریخ ایران براي مفهوم نور در زندگی روزمرة مسلمین جایگاه والایی درنظر گرفته اند. علاءالدولۀ سمنانی عارف قرن هشتم متوفی 726 هجري قمري این جایگاه ویژه را در حیات سالک متدین اینگونه بیان می کند «هر عضوي را از اعضاي سالک نوري است مخصوص و هر طاعتی را از طاعتها نوري است؛ وضو را نوري است عظیم، که خلوت تاریک را روشن گرداند، و آن نور به قرص آفتاب ماند که در برابر پیشانی سالک ظاهر گردد و انوار او صافیتر، و از کسوت لونی [رنگی] بیرون آمده.» (علاء الدوله سمنانی، 1383: 308- 310) در فلسفۀ اسلامی، فارابی، ابن سینا و غزالی بیش از دیگران به نور اندیشیده اما هیچ یک به اندازة سهروردي این معنا را به کار نبرده و هیچ یک از آثار او از این اندیشه خالی نیست. به نظر سهروردي تمام مراتب هستی و درجات معرفت و آغاز و انجام عالم و سعادت و نیکبختی انسان جزو تطورات نور است و همۀ انوار، تجلی نورالأنوار است. هر نوري، نور نازل تر از خود را پدیدار می کند و سراسر جهان برآمده از نور و متقّوم از نور است. سهروردي این نظام نوري را در تمامی پیکرة اندیشه و حکمت خود جاري کرد و در عین حال با انتخاب نور به عنوان اساس فلسفهء خویش میان اندیشه «خیر اعلی» افلاطون و «صدور و فیض» نو افلاطونیان و عقول و مفارقت یونانی و امشاسپندان و ایزدان و فرشته شناسی ایرانی و بحث ملائکه در اسلام، اشراق و کشف و شهود عرفان و تصوف و آیات و روایات جمع کرد بطوري که «حکمت نوریه» او با همه آنها قابل انطباق است. (سیما نوربخش، 1383: 39) «شیخ اشراق با ذکر و تبیین معناي بلندي چون «خره» یا «فره» که از اساسی ترین بخش هاي فلسفۀ او (به ویژه در مورد انسان نورانی) به شمار می رود، باب جدیدی در «فلسفه نور» گشود. از دیدگاه او «خره نوری است که ذات الهی ساطع می شود و بدان بعضی از مردم بر بعضی دیگر برتری می یابند.» (حسن بلخاری، 1384: 5)وجود، مهمترین مسألۀ فیلسوف است. در حکمت سهروردي این اهمیت به نور اختصاص یافته است. در این حکمت، نور بی نیاز از تعریف و ظاهرتر از هر چیز بوده و ذاتاً ظاهر و ظاهر کنندة غیر است. (سیما نوربخش ، 1383: 56) با توجه به اشاراتی که خداوند متعال به نور نظر این اندیشمند بزرگ ایرانی به نورِ حق تعالی اختصاص یافته است . «نور در حکمت سهروردي، بدیهی و بی نیاز از تعریف است و شئِ بی نیاز از تعریف و شرح، ظاهر است و در جهان هستی چیزي ظاهر و روشن تر از نور نیست. بنابراین هیچ چیز به اندازه نور بی نیاز از تعریف نیست.حقیقت، نور بسیط است و جنس و فصل و حد و معرِّف ندارد زیرا معرِّف باید ظاهرتر از معرَّف باشد و همان گونه که بیان شد چیزي ظاهرتر از آنچه حقیقتش عین ظهور است وجود ندارد. نور تنها به خود ظاهر است و سایر اشیاء نیز در پرتو ظهور آن ظاهر می شوند.» (سیما نوربخش، 1383: 48) «خره یا «نور الجلال» در نزد سهروردي همانند تشعش جاودانی نورالانوار است در میان تمامی عالم، سالک باید بتواند این نور را دریابد.» (حسن بلخاری، 1384: 5-6)

    جایگاه نور در فرهنگ ایرانی و هنرهاي اسلامی

    هانري کربن این نور را همان «هاله» اي می داند که در پیرامون کائنات و موجودات متعلق به عالم نور و اشراق موجود است: « نوري که بر گرد مخلوقات اهورامزدا هاله افکنده است. همچنین این همان نور ساطع از عالم قدس است که اکسیر معرفت و قدرت و فضیلت تلقی می شود و سرچشمه این انوار که سهرودي از آن ها سخن می گوید به طور قطع همان امري است که به نحو خاص و مختص در اصطلاح خره بنا بر آیین مزدیسنا مندرج است. همچنان که ذکر شد، حضور این معنا در فرهنگ ایرانی، هالۀ نورانی یاد شده را اصلی ترین مشخصۀ قدیسین و اولیا در نگارگري ایرانی از یک سو و نقوش هندسی انتزاعی در دیگر سو قرار داد. شاید اولین نمونه از حضور انسانی نورانی و هاله نورانی اش در نگارگري ایرانی نسخه اي از رساله خطی منسوب به جالینوس مربوط به مکتب نگارگري سلجوقی است که تمامی شخصیت هاي موجود در تصویر، داراي هاله اي فرهنگ اسلامی، هالۀ نوري که اینک به صورت شعله اي فروزان در آمده بود را در اطراف صورت پیامبران و اولیا قرار داد (نمونه آن تصویر «ابراهیم در میان آتش » مربوط به مکتب شیراز یا «فرار یوسف از زلیخا» اثر کمال الدین بهزاد.)» (حسن بلخاری، 1384: 6-8) این برداشت از مفهوم نور و نگرش به سرچشمۀ فیضان پرتو نور حق بر عالم امکان را چگونه می توان با نور طبیعت گرایان هلندي قرن هفدهم میلادي و یا امپرسیونیست هاي فرانسوي قرن نوزدهم یکی دانست! پرداختن وهم انگیز و هراس آور رمانتیکهاي آلمانی به نورپردازي صحنه هاي طبیعت چگونه می تواند تجلی انوار حقیقت مطلق بر پهنۀ هستی را نمایان می سازد! اینچنین است که نور در نگارگري ایرانی- اسلامی نه تنها به مانند نقاشی غربی از یک سو وارد تابلو نمی شود بلکه حتی چون نقاشی شرق دور نیز از چند جهت و یا جهتی نامعلوم بر اثر نمی تابد، بلکه از جاي جايِ اثر منتشر می شود. هر سطح داراي نور و سرچشمۀ نور است چراکه هر جزیی از طبیعت مخلوق به دست هنرمند ایرانی جلوه اي از پرتو نور حق تعالی است «در نگاگري ایرانی اعتقاد بر این است که این هنر نسبت ذاتی با معنا یافته و زبان و فرم خود را از همان معنا اخذ کرده است.این دعوي دلیلی ساده دارد: فرم و رنگ در این هنر به واقعیت هاي عالم برون وفادار نیستند و کوه و دشت در این تماشاگه راز، رنگ هایی متفاوت با عالم عین دارند پرسپکتیو در این آثار همچون نگارگري چینی عمودي است 1 نه عمقی و همچون جریان نور در ظهور شعاع هایی عمودي از آسمان جریان یافتن معنایی را از عالم عرش به دنیاي فرش روایت می کند و نیز نگاهی را که از عالم فرش به بی نهایت عرش بالا می برد. رنگ در این نگارگري با عدم پیروي از اصل انطباق یا واقع، روایتگر عالمی دیگر و جهانی فراتر می شود.» . (حسن بلخاری ، 1384: 10-11 )

    اما تجلی هالۀ نورانی تنها خاص تصویر اولیا نبود، بلکه در تصویرگري نقوش هندسی انتزاعی نیز به صورت «شمسه» متجلی گردید. «شمسه نوعی طرح ستاره اي و یا خورشید مانند و نزدیک به دایره در هنرهاي تزیینی مثل کاشی کاري، گچ بري، نجاري، کتابت و امثال آن ها است. » (حسن بلخاری، 1384: 8) رداختن نمادین به نور و جایگاه محوري آن در گره چینی و هندسۀ زیربنایی هنرهاي تزیینی اسلامی به خوبی مشاهده می شود؛ ترکیب بندي هاي متکثر، منتشر و زایندة آلات گره چینی که از شمۀ مرکزي که در اکثر مواقع «ام الگره» نیز می باشد شروع شده و به کل فضاي «قاب گره» منتشر می شود که این مسأله خود از صفات نور و حضور هموارة آن در هنرهاي اسلامی است. و یا در بطن ترکیب بندي سطوح پوشیده از اسلیمی هاي ایرانی مخصوصاًٌ بدنۀ گنبدها این پرتو افکنی به خوبی مشاهده می شود «ه عنوان مثال در مرکز سقف بی نظیر شیخ لطف الله (در اصفهان) و نیز نقطۀ مرکزي تزیینات مقرنس ها هم ایشان (معماران ایرانی) به خورشیدي نیم طاق ها با گنبدچه هاي صوفگون که در تیزه طاق قرار می گیرد و کانون نوري است که بیشتر طاسه هاي مقرنس ستاره گون از تشعش آن حاصل شده است شمسه می گویند.» (حسن بلخاری، 1384: 9) « نقش نور در معماري اسلامی تاکید بسیار گسترده بر اصل تجلی است، اگر در معماري مسیحی و بودایی به دلیل اعتقاد به تجسد (صورت کالبد یافتن خدا) «کلیسا» و «استوپا» تن بودا یا عیسی تجلی می شود، در اسلام به دلیل حضور مطلق اصل تجلی، معماري اسلامی در اندیشه کاربرد طرح ها و موادي است که مهم ترین مظهر تجلی «او» یعنی «نور» را بازتاب دهند، زیرا کارکرد ایده وماده در این جهان بینی، کارکرد انعکاس است نه اصالت. بنابراین «بنا» باید نماد جلوه گري نور مطلق آسمان ها و زمین یعنی تنها وجود حقیقی باشد: «الله نور المسوات و الارض... نور در تجلی خود در معماري همچون نمادي از وجود و عقل الهی و چون جوهري معنوي است که به درون غلظت ماده نفوذ می کند و آن را تبدیل به صورتی شریف و شایسته می سازد که مناسب محل زندگی نفس آدمی است، نفسی که جوهرش در عین حال ریشه . نقش نور شفاف کردن ماده و کاستن از صعوبت و سردي معماري مقدس است تا همچون قلب، مأمن و پناهگاهی براي روح گرفتار آمده در قلب ماده باشد .از دیگر اجزاي تزیین معماري اسلامی که نمایانگر نزول نور آسمانی بر گسترة عالم خاکی است می توان به مقرنس اشاره کرد؛ «مقرنس تمثیلی از فیضیان نور در عالم مخلوق خداوند» است که چون چلچراغ بر سر جان نمازگزاران، نور رحمت و معنا و معنویت می گستراند . فرم کلی و تابان مقرنس که از سمت آسمان به پایین تابیده می شود به خوبی در سردر ورودي مساجد و عبادتگاههاي مسلمین تعبیه شده است تا مراجعه کنندگان را از همان بدو ورود در پرتو انوار معنوي به داخل مشایعت کند. (حسن بلخاری، 1384: 47)

    تحقیقهای مشابه
    تاثیر نور در معماری اسلامی از دیدگاه سهروردی
    16 صفحه - 2500 تومان
    نور در معماری اسلامی از دیدگاه سهره وردی
    19 صفحه - 2500 تومان
    ترجمه مقاله و تحقیق - معماری اسلامی کشور مراکش12
    21 صفحه - 12000 تومان
    آشنایی با معماری اسلامی و زندگی نامه معمار علی اکبر اصفهانی
    35 صفحه - 5000 تومان
    اقتصاد اسلامی از دیدگاه امام خمینی.docx
    19 صفحه - 3000 تومان
    اقتصاد اسلامی از دیدگاه مطهری.docx
    16 صفحه - 3000 تومان

    ترجمه انگلیسی به فارسی سایت تحقیق

    برای پیدا کردن ما فقط کافیست «سایت تحقیق» را در گوگل سرچ کنید

    ترجمه فارسی به انگلیسی سایت تحقیق
    رفرنس نویسی با نرم افزار endnote سایت تحقیقصحافی پایان نامه رساله مقاله کتاب سایت تحقیق
    با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
    صفحه اصلی| تحقیق | تحقیق های آماده | ترجمه | ترجمه آماده | کار آماری | کار آماری آماده | طرح کارآفرینی | نما و پلان

    Tel : 09118370377
    Email : tahghighnet@yahoo.com
    Telegram : @tahghighnet
    channel: https://t.me/tahghighchannel
    Instagram : tahghighnetinsta
    www.tahghigh.net
    2019 - 2007