جمعه 23 آذر 1398
بازدید امروز : 284 نفر
موتور جستجوی سایت نیازمندیهای دانشجویی موتور جستجوی پیشرفته مقالات و تحقیقات و ...
تلگرام سایت تحقیق
سفارش پیشینه پژوهش سفارش از طریق تلگرام یا واتس آپ
تحویل در محیط ورد : word
عنوان :

گفت و گو با يك جانباز شيميايي 70 هزار شمع در حال سوختن...

عنوان سفارش :
گفت و گو با يك جانباز شيميايي 70 هزار شمع در حال سوختن...
تعداد صفحه :
12
قیمت :
2000 تومان

هفته اي سه روز از حومه تهران براي درمان به شهر مي آيد. مردي كه چون شمع در حال سوختن است اما در پس سخنانش كوهي از ايمان و استقامت است. محمد بلوري- جانباز شيميايي- را در چهل سالگي اش ملاقات كرديم، در بيمارستان چمران. 17 ساله بود كه وارد جنگ شد و جواني و سلامتي اش را فداي اعتقاداتش كرد. حالابعد از آن همه سال در نگاهش نه تنها ذره اي پشيماني نيست بلكه افتخار موج مي زند، البته اجر و افتخار همسرش اگر بيش از او نباشد، كمتر نيست. ضمن آرزوي سلامت براي همه جانبازان عزيز، توجه شما را به گفت و گو با محمد بلوري جلب مي كنيم.

    چطور پايتان به جبهه باز شد؟
- قبل ازاينكه به جنگ بروم، در خانواده زمينه هاي اين موضوع مهيا بود. چون از لحاظ مذهبي مقيد به اعمال ديني بودم، در سال 1359 كه جنگ آغاز شد با وجود اينكه يك نوجوان بيشتر نبودم اما احساسم اين بود كه يك مهاجم به ما حمله كرده است و كشور ما دچار ظلم و ستم از ناحيه صدام شده است و بايد مقابله كرد.
در حقيقت در آن موقع سن من اقتضا نمي كرد كه از خانواده اجازه بگيرم و در جنگ شركت كنم بلكه بايد در بسيج و آموزش هاي نظامي شركت مي كردم. همه اين عوامل باعث شد در سال 1364 در جنگ شركت كنم.
سال 1364 به عنوان امدادگر در بيمارستان بقايي تقسيم شديم. به لحاظ آشنايي كه يكي از بچه ها با سردار فتح الله جعفري داشت؛ زمينه ساز اين شد كه به گردان 38 ذوالفقار بروم و با اصرار و سمج بازي كه از خودم درآوردم، توانستم در عمليات شركت كنم؛ بعد از آن براي هر اعزامي كه مي رفتيم ديگر مشكل، آموزش قبل از اعزام را نداشتيم.
    در چه عمليات هايي شركت كرديد؟

- مشخصا در عمليات؛ والفجر 8 در سال 1364 و كربلاي 5 در سال 1365 بود؛ بعد از آن هم پايان سال 1366 آخرين اعزام من بود و به استخدام سپاه درآمدم براي عمليات مرصاد هم داوطلب شدم اما متاسفانه توفيق نداشتم. چون نظامي بودم به صورت آماده باش در پادگان حضور داشتم. اين آخرين عملياتي بود كه در ايام جنگ حادث شد.

    در كدام عمليات مجروح شديد و به درجه جانبازي رسيديد؟
- در اعزام اول، عمليات والفجر 8؛ شيميايي شدم. دو ماه بعد به درياچه نمك شهر فاو اعزام و براي بار دوم مجروح شدم و در آخرين اعزام كه مصادف با عمليات كربلاي 5 بود؛ در واقع من در سه مرحله دچار مجروحيت شدم.
    در حال حاضر، از لحاظ توانايي جسمي در چه وضعيتي قرار داريد؟
- كمي ضعف حركتي دارم و پزشكان به صورت قطعي نگفته اند از مجروحيت هاي جنگ است؛ مشخصا بيماري مغز و اعصاب و انقباض هاي عضلاني بعضا دردناك دارم و نوبت عمل گرفته ام و چون هنوز تشخيصي در مورد بيماري ام نداده اند؛ به طور قاطع نمي توانم بگويم مشكلات جسمي ام از جنگ و جبهه بوده است.
    درصد جانبازي تان چند است؟
- سپاه آخرين درصدي كه به من داده 43 بوده و در حال حاضر بيشترشده و هنوز از طرف كميته به من ابلاغ نشده است. به قول معروف كار ما هنوز تمام نشده و مشكل درمانم هنوز حل نشده تا ببينيم قسمت چيست.
    در مورد عمليات ها صحبت كنيد و بگوييد چه شد كه مجروح شديد؟

تقريبا ساعت 10شب، 20 بهمن ماه 1364 عمليات شروع شد و در واقع من جزو خط شكن ها نبودم بلكه در گردان زرهي بودم و درحقيقت وقتي عمليات آغاز شد، غافلگير شدم يعني هيچ كدام از سربازان اطلاع دقيقي نداشتيم كه چه زماني عمليات شروع مي شود. فقط مي دانستيم براي عمليات آماده ايم. به هرحال ساعت 10 شب با آتش هاي شديد توپخانه متوجه شديم عمليات آغاز شده؛ حدود 2 ساعت بعد گردان زرهي را حركت دادند و از روي رودخانه اروند با خشايار عبور كرديم؛ خشايار(PMP BTR50) قابليت عمليات آبي و خاكي را دارد، ساخت كشور روسيه است و در بين بچه ها معروف به خشايار بود. با اين نفربر همان شب وارد منطقه شديم. كار اصلي ما اين بود كه خط عملياتي را به لحاظ نفر و مهمات تغذيه كنيم و اين كار تقريبا دوهفته درمنطقه ما ادامه داشت؛ در همين مسير رفت و برگشت همه مدل گاز شيميايي اعم از گاز خردل، سيانور و... را استنشاق كرديم.
دوهفته بود كه ما حمام نكرده بوديم و به خاطر تعويض با نيروهاي جديد؛ گردان را لب اروندرود آوردند تا حمام كنيم؛ بلافاصله تمام لباس هاي سربازها را درآتش انداختند و پوتين ها را گرفتند. به خاطر اين كه در منطقه، عراق از گاز شيميايي وسيعي استفاده كرده بود و لباس ها بايد تعويض مي شد. سوز و خارش بدن را ناشي از حمام نكردن مي دانستيم. بعد از استحمام هم اين سوزش ها برطرف نشد تا اينكه به عقب جبهه برگشتيم؛ شب در قرارگاه واقعا وضعيتمان طاقت فرسا شده بود. يكي از دوستانم شاپور قرباني كه به درجه شهادت رسيده اند، زيرپوش من را بالازد و تعجب كرد و گفت: محمدچقدر پوستت سياه شده.
بلافاصله من را به بهداري بردند و در آنجا سريع به گلف اعزام كردند جايي كه مسئولان شيميايي را در اهواز گردهم مي آوردند. تقريبا سه تا سوله بود. و افرادي كه حالشان وخيم بود به عقب جبهه مي فرستادند، و سربازاني كه نياز به درمان سرپايي داشتند، دوباره به خط جبهه برمي گشتند.

يك شب در گلف به سر بردم و فرداي آن شب با قطار اعزام شديم و در آن قطار انصافا حال من از همه بهتر بود. سربازاني كه از شدت گاز شيميايي چشمانشان قي كرده بود و مشخصا گاز خردل اين تاثير را داشت. در منطقه اي كه گاز شيميايي زده بودند هم آب و هم هوا آلوده شده بود. در واقع همه چيز به خاطر گازهاي مختلف شيميايي آلوده بود؛ و حتي كنسروي كه ما مي خورديم. در آن عمليات براي بار سوم عراق شيميايي را به صورت گسترده استفاده مي كرد.

هر جا كه رژيم عراق در برابر رزمنده هاي ما كم مي آورد، از سلاح شيميايي به صورت گسترده كمك مي گرفت. در منطقه «فاو» يك چيزي حدود 7 هزار تا بمب و خمپاره و سلاح شيميايي استفاده كرد و بيش از 8 هزار نفر در عمليات فاو مجروح و در فاز اول عمليات حدود 03 نفر شهيد شدند. در ادامه تا همين الان كه چيزي حدود بيست سال مي گذرد اين افراد اوضاع جسمي شان وخيم تر شده است و بر آمار شهيدان اضافه مي شود. علي رغم اينكه در آن عمليات عراق از سلاح شيميايي استفاده كرده بود؛ خودم و دوستانم از اين متاثر بوديم كه صدام از سلاح شيميايي به صورت گسترده در سردشت و حلبچه استفاده كرده بود، حلبچه جزو شهرهاي خودش بود و حدود 5 هزار زن و بچه در اين منطقه به شهادت رسيدند.
آمار مجروحين در سردشت حدود 7 الي 8 هزار نفر بود و اين ماجرا ادامه دارد. تقريبا كشور عراق به صورت گسترده حدود 4 الي 5 بار از سلاح شيميايي در جنگ استفاده كرده و عين تمام موارد را ايران به سازمان ملل گزارش داد و نهايت كار اين بود كه قطعنامه 258 سال 4136 صادر شد و قرار بر اين شد كه ايران و عراق، كنوانسيون شيميايي را رعايت كنند.
حتي در ماجراي شيميايي حلبچه، زماني كه ايران درخواست كرده بود سازمان بين المللي نماينده اي را براي بازديد از منطقه بفرستد، به دليل اينكه حلبچه جزو خاك ايران نيست؛ با اين موضوع مخالفت وممانعت كردند. بعد از اين همه سال، كه از جنگ مي گذرد اگر يك ماموري هم از سازمان ملل بيايد و بازرسي هاي لازم را انجام دهد؛ نهايتش يك محكوميت ساده است.
به نظرم تا حدودي خود ما كم كاري كرده ايم. يعني از سال 8136 كه درگير درمان بودم و... باور كنيد اگر يك مقداري از اين موضوع عقب كشيده بودم براي اين بود كه ديگران فكر نكنند كه من به دنبال گرفتن درصد جانبازي هستم.

تحقیقهای مشابه
گفت و گو با يك جانباز شيميايي 70 هزار شمع در حال سوختن...
12 صفحه - 2000 تومان

ترجمه انگلیسی به فارسی سایت تحقیق

برای پیدا کردن ما فقط کافیست «سایت تحقیق» را در گوگل سرچ کنید

ترجمه فارسی به انگلیسی سایت تحقیق
رفرنس نویسی با نرم افزار endnote سایت تحقیقصحافی پایان نامه رساله مقاله کتاب سایت تحقیق
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
صفحه اصلی| تحقیق | تحقیق های آماده | ترجمه | ترجمه آماده | کار آماری | کار آماری آماده | طرح کارآفرینی | نما و پلان

Tel : 09118370377
Email : tahghighnet@yahoo.com
Telegram : @tahghighnet
channel: https://t.me/tahghighchannel
Instagram : tahghighnetinsta
www.tahghigh.net
2019 - 2007