شنبه 16 آذر 1398
بازدید امروز : 7743 نفر
موتور جستجوی سایت نیازمندیهای دانشجویی موتور جستجوی پیشرفته مقالات و تحقیقات و ...
تلگرام سایت تحقیق
سفارش پیشینه پژوهش سفارش از طریق تلگرام یا واتس آپ
تحویل در محیط ورد : word
عنوان :

مختصاتِ سبکیِ اشعارِ صائبِ تبریزی

عنوان سفارش :
مختصاتِ سبکیِ اشعارِ صائبِ تبریزی
تعداد صفحه :
20
قیمت :
3000 تومان

الف) زندگی¬نامه¬ی صائب:

میرزا محمّد علی، فرزند میرزا عبدالّرحیم بازرگان تبریزی، متخلّص به صائب و معروف به میرزا صائب، بین سال¬های 1000 تا 1007 هجری قمری در تبریز به دنیا آمد:
«صائب از خاک پاک تبریز است هست سعدی گر از گل شیراز»
در 1012 هجری قمری که شاه عباس قلعه¬ی تبریز را فتح کرد، پدرش همراه عده¬ای از بازرگانان ثروتمند از تبریز به اصفهان آمد تا سیاست جدید شاه عباس (که می¬خواست پایتخت تازه بنیان صفوی را با ثروت و فعالیت بازرگانان رونق دهد)، تحقّق یابد. محمد علی در این شهر پرورش یافت و بزرگ شد، در آغاز جوانی به سفر حج مشرّف شد و پس از زیارت خانه¬ی خدا به آستان¬بوسی حضرت امام رضا علیه‌السلام توفیق پیدا کرد:
«شکرلله که بعد از سفر حج، صائب! عهد خود تازه به سلطان خراسان کردم»
صائب، مدتی بعد از این¬که به اصفهان برگشت، بر خلاف میل پدر و خانواده، پایتخت ایران را ترک کرد و راهی هند شد. او در سال 1034 هجری قمری از اصفهان بیرون رفت و تنها سوغاتی که با خود از وطن می¬برد، دفتر شعرش بود. او در راه هندوستان، به هرات و كابل رفت. حكمران كابل، خواجه احسن الله مشهور به ظفرخان، كه خود شاعر و اديب بود، مقدم صائب را گرامي داشت. ظفرخان پس از مدتي به خاطر جلوس شاه¬جهان، عازم دكن شد و صائب را نيز با خود همراه بود. شاه¬جهان، صائب را مورد عنايت قرار داد و به او لقب مستعدخان داد. صائب وقتی که در کابل به خدمت ظفر خان رسید، به مرتب کردن اشعارش پرداخت و اولین دیوان اشعار خود را سامان داد:

    «چو زلف سنبل اوراق من پریشان بود
    نداشت طرّه¬ی شیرازه روی دیوانم
    تو غنچه ساختی اوراق باد برده¬ی من
    وگرنه خار نمی¬ماند از گلستانم»
در سال 1039 هجری قمری كه صائب و ظفرخان در ركاب شاه¬جهان در برهان¬پور بودند، خبر رسيد كه پدر صائب از ايران به اكبرآباد هندوستان آمده است و مي‏خواهد او را با خود به ايران ببرد. صائب از ظفرخان و پدر او، خواجه ابوالحسن تربتي اجازه¬ی بازگشت خواست، اما حصول اين رخصت تا دو سال طول كشيد. در سال 1042 هجری قمری، كه حكومت كشمير به ظفرخان (به نيابت از پدرش) واگذار شد، صائب نيز به آن¬جا رفت، و از آن¬جا هم به اتّفاق پدر عازم ايران شد. پس از بازگشت به ايران، در اصفهان اقامت گزيد و فقط گاهي به شهرهايي از قبيل قزوين، اردبيل، تبريز و يزد سفر كرد. او سفری هم در رکاب شاه عباس دوم به مازندران رفت و صفای این ناحیه به¬خصوص شهر اشرف (بهشهر) را ستود. همچنین در قم به دیدن عبدالرّزاق لاهیجی متخلّص به فیّاض رفت و این دیدار به دوستی انجامید و در سفر کاشان با ملا محسن فیض کاشانی ملاقات و مشاعره کرد. صائب در ايران شهرت فراوان يافت و شاه عبّاس دوم صفوي او را به لقب ملك¬الشّعرايي مفتخر ساخت. سال¬های عمر او به استناد این بیت هشتاد یا متجاوز از هشتاد سال بوده است:
    «دو اربعین به سر آمد ز زندگانی من
    هنوز در خم گردون، شراب نیم¬رسم»
سال وفاتش به نقل از محمّد بدیع سمرقندی که سه سال پس از وفات او به اصفهان آمده و قبرش را زیارت کرده است، 1087 هجری قمری بوده است. امروزه آرامگاه صائب در باغی در اصفهان قرار دارد. شمار ابیات او را به اختلاف از هشتاد تا سیصد هزار نوشته¬اند؛ به علاوه که بیست هزار بیت ترکی را هم به او منسوب می¬دانند. صائب به شهادت اشعار خود و قول معاصرانش مردی کم آزار و متواضع بوده. تمام تذکره¬نویسان از خوبی¬های او سخن گفته¬اند. صائب از معدود شاعرانی است که در زمان حیات، آوازه¬ی سخنش قلمرو زبان دری (ایران، افغانستان، ماوراء¬النّهر، هندوستان و عثمانی) را فتح کرد و مشتاقان سخنش از دور و نزدیک و برخی با پای پیاده به اصفهان می¬شتافتند تا به دیدار او برسند. نویسندگان تذکره¬های نصرآبادی، قصص خاقانی، سرو آزاد، کلمات الشّعرا و... همه استادی او را ستوده¬اند و از او به نیکی یاد کرده¬اند[3].

ب) صائب، شاعری صاحب¬سبک¬:

هر شاعر در افق خاصي از هستي، قادر به كشف و دريافت لحظات و حالات شاعرانه¬ی زندگي است. سبك و شيوه¬ی هر شاعري در سرودن شعر نيز، شيوه‏اي منحصر و يگانه است؛ چرا كه آفاق درك و دريافت¬هاي شهودي و كشفي شاعران با يكديگر متفاوت است. از طرفي به دليل آن كه همواره گروهي از شاعران در يك دوره¬ی معيّن تاريخي و در يك جامعه زندگي مي‏كنند و تحت تأثير عوامل مشترك همچون روح حاكم بر انديشه‏هاي رايج در آن زمان و مسائل اجتماعي و... قرار مي‏گيرند، زبان شعر يك دوره، صاحب ويژگي¬ها و مؤلّفه‏هايي مي‏شود كه در آثار شاعران آن عهد، مشترك است. معمولاً اين ويژگي¬ها و مؤلّفه‏هاي مشترك را در زيرمجموعه¬ی سبك¬هايي كه به سبك¬هاي دوره‏اي موسوم است، بررسي مي‏كنند. در واقع، اطلاق نام واحد سبك خراساني، سبك عراقي و سبك هندي بر آثار شاعران در محدوده‏هاي معيّن تاريخي فقط با توجه به اشتراكاتي كه در شعر جميع آن¬ها وجود دارد، ممكن و ميسّر مي‏شود. صائب تنها شاعری است که پس از حافظ طریقه¬ای مستقل و ممتاز دارد. او نماینده¬ی کامل ویژگی¬های زمان و زبان مردم خویش است. محال است بتوان جای او را در سبک هندی یا اصفهانی (که دویست سال زبان ادبی ایران و هند و عثمانی بود و بر ذوق و حال مردم بسیاری از این سرزمین¬ها حکومت می¬کرد) با سبکی دیگر پُر کرد. به عبارت دیگر، تمام محسّنات سخن شعرایی چون نظیری، طالب آملی و کلیم که هر کدام از جهتی مورد توجّه¬اند در صائب یکجا وجود دارد. پس می¬توانیم او را فرد اعلای سبک هندی یا اصفهانی و مقتدای شعرای این سبک بدانیم. پیش از صائب، از این سبک با عنوان «طرز نو» نام برده می¬شد ولی پس از او به «طرز صائب» معروف شد و تذکره¬نویسان همه¬ی شعرای این شیوه را پیروان طرز صائب به شمار آوردند[4].

پ) مختصات محتوایی و فکری:

    1 ـ اهتمام به معنی¬پردازی و مضمون¬سازی:
در دوران سبک هندی، شاید هیچ شاعری به اندازه¬ی صائب تبریزی نتوانسته است در شعر، شیوه¬ای نو چه از جهت محتوا و چه از لحاظ ترکیب کلمات و شکل ظاهری شعر و تعبیرات و تشبیهات بیافریند و از همه مهم¬تر، مضمون¬آفرینی کند. از این رو صائب را می¬توان نماینده¬ی واقعی شعر دوره¬ی صفویه و سبک هندی دانست. او در قالب¬های گوناگون، شعر سروده امّا غزل را بیش از انواع دیگر می¬پسندیده است. به نظر او در شعر، اصالت با معنی است شاعر باید حرفی برای گفتن داشته باشد و طرز بیان این سخن باید همچون همان کشف تازه¬، اعجاب¬انگیز باشد. از نظر او آسان¬نگری و آسان¬گذری سخن را بی¬قدر می¬سازد. برای یافتن مضمون در جهانی که همه چیز کهنه و مکرر است راهی نیست جز این¬که روش نگریستن و برداشت نو شود، آن وقت است که از هر حقیقت خارجی و هر دریافت وجدانی، مضامین متعدد به دست خواهد آمد.
«یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمانده است»
منبع اصلی مضمون¬های صائب، انسان است و جهان. خلقیات آدم که خلقت دوگانه دارد، نیمی فرشته و نیمی اهریمن، و جهان که مجموعه ای است از تضادها، جمع نور است و ظلمت و حیات است و ممات. ذهن او مدام می¬کوشد که نسبتی و رابطه¬ای بین انسان و طبیعت و طبیعت و انسان برقرار کند. تضادی که گاهی در گفته¬های صائب می¬بینیم، حاکی از کوشش او برای یافتن مضامین نو است. شعر صائب با عموم مخاطبان ارتباط برقرار می‏کند و این ارتباط به قدری صمیمی است که مخاطب احساس می‏کند خودش هم قبلاً به مضمون و اندیشه¬ی شاعر ‏اندیشیده بوده امّا توان بیان آن را در خود نمی‏یافته است. در عصر صفوی، حسن غزل در اختصاص داشتن هر بیت آن یک معنی و اندیشه¬ی خاص است. در زیر، به نمونه¬هایی از مضمون¬پردازی صائب اشاره می¬کنیم:
    ـ «گریه¬ی شمع، از برای ماتمِ پروانه نیست صبح نزدیک است؛ در فکرِ خود و کارِ خود است»[5]
    ـ «زِ کارِ خویش، هنرمند را نصیبی نیست زِ جویِ شیر، به جز خون، چه رزقِ فرهاد است؟»[6]
    ـ «میانِ حسنِ تو وُ حسنِ یوسفِ مصری، تفاوتی¬ست که در خانگیّ و بازاری¬ست»[7]
    ـ «ذرّات را به وجد درآورد آفتاب یک زنده¬دل، تمامِ جهان را کفایت است»[8]
    ـ «نونیازان را گزیری نیست از عشقِ مَجاز کاملان را ابجدِ طفلانه¬ای در کار نیست»[9]
    2 ـ حدیثِ نفس:
یکی از موضوعاتی که اغلب شاعران غزلسرا به آن پرداخته¬اند، حسب حال و حدیث نفس است. شاعران با وصف کردن حالات خودشان غزل را به عرصه¬ای برای بیان حالات روحی خود برای مخاطب تبدیل می¬کرده¬اند. صائب هم از این نمونه¬ها کم ندارد ولی با توجه به ویژگی اشعار سبک هندی که بر بیت تکیه دارد و نه بر کلّ شعر، این بیان حسب حال¬ها در دیوان صائب در ابیاتی پراکنده آمده است. حساسیت شدید و بیقراری و شیدایی، مردم گریزی، حیا و نرم خویی، فرار از تقلید و تعریف از خود، از مشخصه¬های روحیات صائب است که در اشعار او منعکس شده¬اند. به این نمونه¬ها توجه کنید:
    ـ «چه شِکوه می¬کنی از گردشِ فلک؟ صائب! کدام گردشِ ساغر به اختیارِ خود است؟»[10]
    ـ «چه سان ز سیرِ چمن خاطرم گشاده شود؟ که بویِ گُل به دماغِ ضعیفِ من بار است»[11]
    ـ «این گریه¬ای که هست گره در گلو مرا، هر قطره¬اش به دانه¬ی گوهر برابر است»[12]
    ـ «سرمه¬ی شب می¬کند کارِ گهر در دیده¬ام با خیالِ یار، چون انجم به خوابم کار نیست»[13]
    ـ «صائب! به این خوشم که شدم محو در محیط هرچند سر به باد مرا چون حباب رفت»[14]

3 ـ حکمت ویژه¬ی صائب:

معمولاً عشق و عقل و شهود سه قطب مورد علاقه¬ی شاعران بوده است. امّا صائب نه از جنس سعدی شعرهای عاشقانه دارد، نه مانند ناصرخسرو اهل بیان خشک اعتقاد و عقلانیت است و نه از جنس مولوی و عطّار و سنایی اهل عرفان است. هرچند شعر او با عشق و عقل و دل هم بیگانه نیست. شعر صائب حامل حكمتي ويژه است. به عبارتي، صائب به ديده‏اي حكيمانه شاهد اوضاع جهان است. اما اين حكمت حاصل سير و سلوكي عرفاني به معناي خاص آن نيست و همچنين اين حكمت نتيجه شاگردي انديشه‏ورزان و فيلسوفان و استادان مدرسه هم نيست؛ بلكه برخاسته از فطرت و حدت هوش شاعر و برآمده از نوعي غور و تأمل آزاد در پديده‏هاي گوناگون هستي است. به این نمونه¬ها دقت کنید:

    ـ «نخلی که برآرنده¬ی خود را نشناسد، سر پیش فکندن، ثمرِ پیش¬رسِ اوست»[15]
    ـ «نیست صحرای علایق جایِ آرام و قرار دامن¬افشان زین رهِ پُر گَرد می¬باید گذشت»[16]
    ـ «دل چه می¬داند که قدرش چیست در دیوانِ عشق یوسفِ نادیده مصر، از قیمتِ خود غافل است»[17]
    ـ «به قطعِ راهِ طلب، زهدِ خشک، کافی نیست امیدِ راهبری از عصا نباید داشت»[18]
    ـ «نشنوی تا حرفِ پوچ، از پوچ گفتن لب ببند باعثی خمیازه را بالاتر از خمیازه نیست»[19]

تحقیقهای مشابه
مختصاتِ سبکیِ اشعارِ صائبِ تبریزی
20 صفحه - 3000 تومان

ترجمه انگلیسی به فارسی سایت تحقیق

برای پیدا کردن ما فقط کافیست «سایت تحقیق» را در گوگل سرچ کنید

ترجمه فارسی به انگلیسی سایت تحقیق
رفرنس نویسی با نرم افزار endnote سایت تحقیقصحافی پایان نامه رساله مقاله کتاب سایت تحقیق
با کلیک روی +۱ ما را در گوگل محبوب کنید
صفحه اصلی| تحقیق | تحقیق های آماده | ترجمه | ترجمه آماده | کار آماری | کار آماری آماده | طرح کارآفرینی | نما و پلان

Tel : 09118370377
Email : tahghighnet@yahoo.com
Telegram : @tahghighnet
channel: https://t.me/tahghighchannel
Instagram : tahghighnetinsta
www.tahghigh.net
2019 - 2007